خرید بک لینک
سلام و وقت بخیر عرضم به حضورتون که قراره توی این پست اطّلاعیّه ای رو خدمت تون بگم و بعد هم عیدی تقدیم کنم؛ به این شکل که یه عیدی همین الان دست به نقد پرداخت میشه و بعدی حالت نسیه داره( البته خوش حسابم! D:) اون عیدی نسیه هست که توی اطّلاعیّه درباره اش توضیح داده میشه. خب بهتون خبر بدم که توی تعطیلات نوروز دو سری جوک نوشته ای که خودم مثل همیشه نوشتم تقدیم تون میشه( در مجموع ده عدد یعنی دوتا پنج تا). این جوکها پرداخت تازه ای دارن و قرار نیست مطالب کپی شده فضای مجازی با شوخی های تکراری رو شاهد باشین. امّا عیدی دست به نقد! داستان کوتاهی هست که خودم چندوقت پیش نوشتم و در سبک طنز با لایه های نقد اجتماعی نوشته شده؛ البته به دلیل کوتاه بودنش، نقد اجتماعی اش کمرنگ هست و عمق زیادی نداره. در شروع داستان اومده:کامبیز بدشانس اسم آشنایی براي آدم هاي محله مون بود ولی این لقب رو نه بچه های محل، بلکه خودش به خودش داده بود. کامبیز فکر میکرد که همه چیز از بدشانسی خودش منشا گرفته، مگه اینکه خلافش ثابت بشه!ادامه اش رو هم اگه خواستین، خودتون مطالعه کنین! لینک دانلود داستان کوتاه " بخت کامبیز":[کلیک]روزگارتون خوش. 

برچسب: نویسنده: یاسین کریمی تاريخ: شنبه 10 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:05

1- یه استاد دانشگاه داشتیم که توی هر فیلم درسی ضبط شده ی آفلاینی که برامون قرار میداد، پنج دقیقه بعد هر جمله اش صبر میکرد و بعد میگفت: خب ظاهرا سوالی نیست! من میرم جمله بعدی! دوتا نکته از این استاد یاد گرفتم! اوّل اینکه میشه کلاس آفلاین باشه و دانشجویی نباشه ولی در عین حال منتظر دانشجو موند که سوال بپرسه! دوم هم اینکه میشه از هر جمله ای سوال داشت! از جمله اینکه: من گوشی ام رو بی صدا کنم تا صدای زنگش نیاد! 2- در سال 1420 پسری از باباش میپرسه: بابا، میشه بگی چی شد به دنیا اومدم؟بابا: هیچی پسرم، قرار بود یه وام صد میلیونی بدن با زمین و مخلفات؛ ولی ندادن و تو رفتی توی پاچه مون! 3- یه خانم سلبریتی از اون ور آب پیغام دادن که: چرا روحیّه ی هالک ایرانی رو خراب میکنین؟ - دیگه شما به بزرگی خودت ببخش که وقتی دیدیم هالک مون شد سبزه ی سفره هفت سین، عصبانی شدیم! ببخشید که سر کار رفتیم! 4- از رفیقم پرسیدم: حالا که وارد قرن جدید شدیم، نمیخوای شروع تازه ای داشته باشی؟ گفت: چرا، میخوام گل بکشم! گفتم: چقدر عالی، اتفاقا الانم فصل بهار هست و خیلی هم با گل نقّاشی کردن تناسب داره. گفت: نه حاجی، قرن قبلی تریاک میکشیدم، میخوام توی قرن جدید با گل شروع تازه ای داشته باشم! 5- توی قهوه خونه داشت اخبار صدا و سیما پخش میشد که رسید به این خبر "قانون تغییر ساعت رسمی کشور لغو نشده است."یه داش مشتی که داشت دود حلقه ای قلیون میداد بیرون، گفت: ناموسا فازتون چیه؟ دوباره بکشیم جلو، شش ماه بعد بکشیم عقب؟ بکشین بیرون بابا! نویسنده: علی فرح بخش

برچسب: نویسنده: یاسین کریمی تاريخ: شنبه 10 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:05

1- از یه مامان پرسیدن: چرا حالا که اعلام کردن مدارس حضوری شده، نمیذاری بچّه ات بره مدرسه؟جواب داد: چرا جونش رو به خطر بندازم که بره هفتمش رو تموم کنه، وقتی با شش کلاس میشه رئیس جمهور شد؟! 2- یکی زنگ میزنه به دفتر مرجع تقلیدش و میپرسه: حاج آقا، اگه از شام سیزده به در مقداری مشروب مونده باشه، میشه برای سحری فرداش استفاده کرد یا نه؟ - یعنی قشنگ یاد اون کامیونه افتادم که بارش تریاک بود و پشتش نوشته بود: یا ابوالفضل! 3- یکی از رفقام که مهندسی کامپیوتر میخونه خیلی از خبر حضوری شدن دانشگاه ها خوشحال بود.ازش پرسیدم: حاجی، چرا ذوق مرگ شدی که میخوای بری دانشگاه؟ گفت: آخه از وقتی مجازی شده بود، تحصیلاتم رو توی فامیل قبول نداشتن! قبلا که حضوری بود ازم میخواستن براشون سایت هک کنم ولی وقتی غیرحضوری شد، میگفتن برامون گلچین آهنگهای شهرام شب پره بریز روی فلش! 4- از جمله عجایب ورود به سال 1401 این بوده که اون دسته از رفقام که میخواستن از شنبه شروع کنن، میگن انشاءالله از قرن دیگه! 5- دنبال کار پاره وقت بودم تا ضررهای اقتصادی دوران کرونا رو جبران کنم که رسیدم به یه آگهی کار مناسب. همه شرایطش از جمله سن، تحصیلات و داشتن رزومه با من جور بود که یکدفعه آخرش نوشته بود: " ورود آقایان ممنوع" در ادامه اش هم گفته بود: توی مرتیکه که تنها تنها میری استادیوم تخمه میشکنی، حقّته!! این روزها بای دیفالت اسم مرد که میاد، یعنی مردی که میره استادیوم! نویسنده: علی فرح بخش

برچسب: نویسنده: یاسین کریمی تاريخ: شنبه 10 ارديبهشت 1401 ساعت: 7:05

صفحه بندی